قالب وردپرس درنا توس
خانه / سرگرمی / جالب و خواندنی / برنامه و تغییرات هیتلر برای بعد از پیروزی در جنگ جهانی دوم

برنامه و تغییرات هیتلر برای بعد از پیروزی در جنگ جهانی دوم

 

سریال «مردی در قلعه بلند» (The Man in the High Castle) یک سریال تلویزیونی جذاب از سرویس استریمینگ آمازون است که در آن دنیای پس از پیروزی آلمانی ها و ژاپنی ها در جنگ جهانی دوم به تصویر کشیده شده است.

اگر چه در این سریال علمی تخیلی شاهد عواقب احتمالی پیروزی متحدین در جنگ جهانی دوم هستیم اما بسیاری بر این باورند که در صورت برعکس شدن نتیجه این جنگ روزگار بسیار سخت تری در انتظار مردمان کشورهای شکست خورده بود.

بدون شک نازی ها برای دوران پس از جنگ برنامه ریزی های مدونی انجام داده بودند و می خواستند پس از جنگ جهان را با نظمی نو اداره کنند که خود از آن با نام «Endsieg» به معنای پیروزی نهایی یاد می کردند.

 

آدولف هیتلر فکر می کرد که در پایان جنگ جهانی دوم برنده میدان خواهد بود. نازی ها نه تنها برای دوران جنگ برنامه ریزی داشتند بلکه برای یک نظم جدید جهانی پس از پایان جنگ نیز برنامه ریزی دقیقی کرده بودند.

آن ها قرار بود پس از پایان یافتن نبردها و خونریزی ها، یک امپراطوری جدید را در اروپای ویران شده ایجاد کنند. حتی نازی ها پیش نویس قوانین جدید خود برای قلمرو تحت تسلطشان را نیز آماده کرده بودند.

خلاصه این که اگر برنامه ها طبق خواسته و پیش بینی های هیتلر پیش می رفت، دنیای امروزی دنیایی بسیار متفاوت از آنچه که هست می بود. از بسیاری جهات نیز نظم جدید جهانی که هیتلر برای آن برنامه ریزی کرده بود با انتظارات شما تفاوت داشت. در ادامه این مطلب شما را با ۱۰ برنامه ای که رهبر آلمان نازی برای دوران پس از جنگ جهانی دوم داشت آشنا خواهیم کرد.

 

۱- گرواندن مردم کشورهای شرق اروپا به شاهدان یهووه

آدولف هیتلر از سال ها قبل از به قدرت رسیدن و در کتاب «نبرد من» خود به وضوح گفته بود که به دنبال یک زندگی بهتر و پر از رفاه برای مردم آلمان به هر قیمتی است.

اگر برنامه های هاینریش هیلمر عملی می شد مردمان شرق اروپا دین متفاوتی می داشتند: شاهدان یهووه. نازی ها ده ها هزار نفر از شاهدان یهووه را در کمپ های گاز کشتند. اما علیرغم کشتار وسیع یهودیان، هیلمر احترام عجیبی نسبت به این دین داشت.

وی در این باره چنین گفته است: «اگر خرافه پرستی این قوم را می توانستیم برای آلمان مهار کنیم از آنچه که امروز هستیم قوی تر می بودیم».

از دید هیملر، شاهدان یهووه ترکیبی بی نقص از اصول اخلاقی مبتنی بر خرافه پرستی و صلح طلبی داشتند که آن ها را سختکوش نگه داشته و همزمان آن ها را از مقاومت در برابر رژیم فاشیستی نازی ها بر حذر می داشت.

او حتی به یکی از زیردستان خود به نام دکتر ارنست کالتنبرنر دستور داده بود که به گسترش این دین در شرق اروپا اهتمام ورزد.

 

۲- با خاک یکسان کردن برلین و ساخت شهری جدید

آدولف هیتلر از سال ها قبل از به قدرت رسیدن و در کتاب «نبرد من» خود به وضوح گفته بود که به دنبال یک زندگی بهتر و پر از رفاه برای مردم آلمان به هر قیمتی است.

قبل از آنکه دوگانگی و تفرقه دوران جنگ سرد شهر برلین را به دو نیم تقسیم کند، این شهر هنوز از ویرانی های دوران جنگ جهانی دوم رنج می برد. پیش از آن نیز حتی قبل از آنکه بمب افکن های متحدین به آسمان این شهر رسیده و آن را بمباران کنند، خود نازی ها ویران کردن شهر را آغاز کرده بودند.

در واقع هیتلر می خواست که یک شهر بزرگ و نمونه به جای برلین بسازد، چیزی که می توان نام آن را یک ابرشهر نامید. شهر جدید ژرمانیا نام می گرفت و با داشتن خیابان های بسیار بزرگ و ساختمان های بلند که بخش هایی از آن تنها برای نظامیان ساخته می شد.

قرار بود در ساخت این شهر جدید از معماری روم و یونان باستان الهام گرفته شود. همچنین بر اساس برنامه ریزی ها یک ساختمان بزرگ موسوم به «Volkshalle» به معنای تالار مردم ساخته می شد که دارای یک گنبد بسیار غول پیکر بوده و ارتفاع آن با ۲۹۰ متر می رسید.

این ساختمان آنقدر بزرگ بود که ۱۸۰٫۰۰۰ نفر را در خود جای می داد. بیش از ۶۰٫۰۰۰ خانه و محله های قدیمی زیادی مانند آلسن و تیرگارتن برای محقق کردن رویای ژرمانیای هیتلر ویران شدند اما شکست نازی ها در جنگ باعث ناتمام ماندن این پروژه شد.

 

۳- به بردگی کشاندن تمامی مردان بریتانیا

آدولف هیتلر از سال ها قبل از به قدرت رسیدن و در کتاب «نبرد من» خود به وضوح گفته بود که به دنبال یک زندگی بهتر و پر از رفاه برای مردم آلمان به هر قیمتی است.

در حالی که جنگ جهانی دوم ادامه داشته و بریتانیا خیال تسلیم شدن در برابر بمباران های سهمگین نیروی هوایی آلمان را نداشت، علاقه هیتلر به بریتانیایی ها رفته رفته رنگ باخت.

بعد از مدتی او تنها به ویران کردن زندگی بریتانیایی ها به هر قیمتی فکر می کرد و از قبل برای این که چگونه این کار را انجام دهد نیز برنامه ریزی کرده بود.

اگر بریتانیا توسط نازی ها تسخیر می شد قرار بود یک قانون جدید در این قلمرو جاری شود. هر مرد بریتانیایی بین ۱۷ تا ۴۵ سال که از لحاظ جسمی توانمند باشد به دیگر کشورهای اروپایی منتقل شده و باید به عنوان برده کار کند.

زنان و کودکان بریتانیایی نیز در خانه هایشان می ماندند. تمامی دارایی های آنان ضبط می شد و هر کسی که در مقابل نازی ها مقاومت می کرد همانجا کشته می شد.

برنامه ترسناکی برای بریتانیا آماده شده بود اما از این بدتر نیز قرار بود رخ دهد. هاینریش هیملر به این میزان راضی نبوده و می خواست به محض سقوط بریتانیا بخش اعظم جمعیت این کشور را قتل عام نماید.

 

۴- اعدام گاندی

آدولف هیتلر از سال ها قبل از به قدرت رسیدن و در کتاب «نبرد من» خود به وضوح گفته بود که به دنبال یک زندگی بهتر و پر از رفاه برای مردم آلمان به هر قیمتی است.

در سال ۱۹۳۸، پیش از شروع جنگ جهانی دوم، هیتلر به وزارت امور خارجه بریتانیا توصیه کوچکی کرد: «او را تیرباران کنید و اگر این کار برای ساکت کردن آن ها کافی نبود، تعدادی از اعضای اصلی کنگره را تیرباران کنید».

به نظر هیتلر، بریتانیایی ها نسبت به اعتراضات صلح آمیز مهاتما گاندی واکنش بسیار اندکی نشان داده بودند. او هندی ها را از نژادی دون پایه دانسته که باید تحت حکومت نژاد آریایی قرار می داشتند و اگر بر دنیا حاکم می شد، خود برای اعدام گاندی دست به کار می شد.

با شروع جنگ، تنفر هیتلر از هندی ها باعث شد که وی موقعیت های طلایی متعددی را از دست بدهد.

در یک مرحله از جنگ جهانی دوم، گروهی از نیروهای مقاومت هند به رهبری سوبهاس چاندرا بوس به برلین سفر کرده و به هیتلر پیشنهاد کردند که در صورت حمایت او نیروهایشان علیه بریتانیا قیام خواهد کرد.

او می گفت که هزاران نفر هندی تحت رهبری او در این شورش شرکت خواهند داشت اما پیشداوری های هیتلر نسبت به هندی ها باعث شد که وی هیچگاه از این پتانسیل و فرصت فوق العاده استفاده نکند.

در نهایت این مرد هندی با ژاپنی ها معامله کرده و هند به عنوان بخشی از امپراطوری آینده در شرق آسیا در برنامه های دولت ژاپن برای دوران پس از جنگ جهانی دوم قرار گرفت.

 

۵- به بردگی کشاندن کشورهای شرق اروپا

آدلف هیتلر از سال ها قبل از شروع جنگ جهانی دوم گفته بود که به دنبال یک زندگی بهتر و پر از رفاه برای مردم آلمان به هر قیمتی است.

همه می دانیم که نازی ها برای از بین بردن یهودیان برنامه ریزی کرده بودند اما کشتار آن ها به همین جا ختم نمی شد. مردمان اسلاو ساکن شرق اروپا نیز گروه بعدی بودند که به باور نازی ها «عنصر نژادی نامطلوب» بوده و باید از بین برده می شدند.

هیتلر و مشاوران او تا پیش از پایان جنگ جهانی دوم نیز بخش هایی از برنامه خود برای این قوم خاص را پیاده سازی کرده بودند. برنامه ای که برای اسلاوها در نظر گرفته شده بود، «طرح بزرگ شرق» (Generalplan Ost) نام داشت که هدف آن نابودی اسلاوها و فرهنگشان به طور کلی از صفحه روزگار بود. اولین کسانی که طی این طرح کشته می شدند رهبران اسلاوها بودند.

پیش از پایان جنگ جهانی دوم، نازی ها از بین بردن نخبه های اتحاد جماهیر شوروی و هر کسی با قدرت تاثیرگذاری فرهنگی را به سرعت در کنار شخصیت هایی که مردم شرق اروپا را ترغیب می کردند به هویت خود افتخار کنند را آغاز کرده بودند.

اما اگر نازی ها روسیه را تصرف کرده بودند، ۳۱ میلیون اسلاو را برای کار در اردوگاه های کار اجباری و به عنوان برده به سیبری منتقل می کردند. برخی دیگر نیز به سبک برده داری به فروش می رسیدند. برای جایگزینی این افراد، ۱۰ میلیون آلمانی به محل زندگی آنان فرستاده می شد تا خانواده های جدید و از لحاظ ژنتیکی خالصی را ایجاد نمایند.

در طی ۳۰ سال، قرار بود که ۵۰ میلیون نفر یا به کمپ های برده داری منتقل شده و یا کشته شوند. بدین ترتیب تقریباً تمامی کشورهای شرق اروپا از بین می رفتند.

 

۶- شوراندن ایالات متحده و انگلیس علیه یکدیگر

آدولف هیتلر فکر می کرد که در پایان جنگ جهانی دوم برنده میدان خواهد بود. نازی ها نه تنها برای دوران جنگ برنامه ریزی داشتند بلکه برای یک نظم جدید جهانی پس از پایان جنگ نیز برنامه ریزی دقیقی کرده بودند.

علیرغم آن چه که در جلسات خصوصی و محرمانه به رییس ابر سرخ گفته شده بود، آدولف هیتلر در انظار عمومی ادعا می کرد که قصد حمله به خاک ایالات متحده را ندارد. او در مصاحبه با خبرنگار مجله Life درباره ایده حمله به ایالات متحده گفته بود که این ایده «فانتزی تر از حمله به ماه» است و «جنگ طلبان پارانویایی» که «ترس را برای کسب و کار خود سودمند می دانستند» عامل این توطئه ها می دانست.

اما وقتی که آمریکایی ها به صحبت های او گوش نمی دادند، هیتلر ترانه متفاوتی می خواند. گفته می شود که او در صحبت با مشاوران و نزدیکان خود چنین گفته بود: «احساس من نسبت به آمریکاییت احساس تنفر و انزجار عمیق است. همه چیز در مورد رفتار جامعه آمریکایی نشان می دهد که نیمی یهودی سازی شده و نیمی دیگر سیاهپوست سازی شده است».

با این وجود او هنوز هم فکر نمی کرد که به ایالات متحده حمله کند. قبل از ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم، او اطمینان داشت که از هر فرصتی برای حمله به بریتانیا استفاده خواهد کرد و وقتی که بریتانیا نیز به قلمرو آن ها پیوست، برنامه ای طولانی مدت برای استفاده از بریتانیایی ها داشت. هیتلر بر این باور بود که پایان جنگ هر چه باشد آمریکایی ها به بریتانیا حمله خواهند کرد.

او بر این عقیده بود که وی نیازی به حمله به ایالات متحده ندارد زیرا بریتانیا این کار را برای او خواهد کرد: «انگلیس و امریکا روزی با یکدیگر خواهند جنگید که در اثر بزرگ ترین نوع قابل تصور تنفر شکل خواهد گرفت. یکی از این دو کشور ناگزیر از بین خواهد رفت».

 

۷- دیوار بزرگی از فرزندآوران

آدولف هیتلر فکر می کرد که در پایان جنگ جهانی دوم برنده میدان خواهد بود. نازی ها نه تنها برای دوران جنگ برنامه ریزی داشتند بلکه برای یک نظم جدید جهانی پس از پایان جنگ نیز برنامه ریزی دقیقی کرده بودند.

دفاع نازی ها در مقابل ژاپنی ها باید در همان نصف النهار ۷۰ درجه آغاز می شد. نازی ها مطمئن بودند که دیر یا زود نبردی بین دو ابرقدرت جدید جهان در خواهد گرفت از این رو از همان روزها به منظور آمادگی داشتن برای چنین نبردی برنامه ریزی کرده بودند.

هدف ساخت یک «دیوار زنده» از کلونی های آلمانی بود که در طول مرز با ژاپن اسکان داده شده و تا جایی که می توانستند زاد و ولد می کردند. هر مردی که ۱۲ سال در ارتش نازی ها خدمت کرده بود به مرز شرقی فرستاده می شد، یک مزرعه و تفنگ در اختیار او قرار می گرفت و از او خواسته می شد تا جایی که می تواند صاحب فرزند شود.

مردانی که در گروهان کهنه سربازان فرزندآور حضور داشت باید با یکی از زنان محلی ازدواج می کرد و اجازه نداشتند که زن آلمانی با خود ببرند.

در واقع هدف از این برنامه اجرای اصلاح ژنتیکی در مناطق مرزی بوده تا نسل جدیدی از نوزادان نیمه آلمانی متولد شوند. هیتلر از سربازان خود خواسته بود که برای موفق بودن این نقشه هر سرباز دستکم ۷ فرزند داشته باشد.

 

۸- شکل گیری امپراطوری جدید در آسیا

آدولف هیتلر فکر می کرد که در پایان جنگ جهانی دوم برنده میدان خواهد بود. نازی ها نه تنها برای دوران جنگ برنامه ریزی داشتند بلکه برای یک نظم جدید جهانی پس از پایان جنگ نیز برنامه ریزی دقیقی کرده بودند.

ژاپن نیز در دوران جنگ جهانی دوم برنامه ها و طرح های خاص خودش را داشت. در اتاق های جنگ شان، نازی ها و ژاپنی ها از قبل جهان را تکه تکه کرده و بین خودشان تقسیم کرده بودند.

این دو بر سر این موضوع توافق کرده بودند که پس از پایان جنگ، تمامی بخش های جهان که زیر خط نصف النهار ۷۰ درجه شرقی  تحت تسلط ژاپنی ها قرار داشته باشد که هند و بسیاری از مناطق اطراف آن را به کنترل ژاپنی ها در می آورد.

قرار بود نام ژاپن پس از آن به «نیمکره هم-آبادانی بزرگ تر شرق آسیا» تغییر یابد، امپراطوری که علیرغم کلمات دوست داشتنی به کار رفته در آن معنایی بسیار تاریک و ترسناک داشت. قرار بود افرادی از هر سرزمین تصرف شده آموزش داده شده تا رهبران مردمشان باشند، رهبرانی که در واقع عروسک های دولت ژاپن بودند.

آن ها از قبل شروع به پیاده سازی این برنامه خود کرده و آن را نسخه ای مستقل از سرمایه داری غربی می دانستند که زیر شعار «آسیا برای آسیایی ها» تبلیغ می شد. با این وجود دیگر کشورهای آسیایی بر اساس این برنامه ریزی می بایست تسلط دولت ژاپن بر خود را می پذیرفتند.

همچنین زبان رسمی تمامی نیم کره شرقی ژاپنی بوده و در هر مدرسه ای باید معلم زبان ژاپنی وجود می داشت. این معلمان وظیفه آموزش فرهنگ ژاپنی به جوانان قلمرو جدید را داشتند، قلمرویی که حتی استرالیا و نیوزیلند را نیز در بر می گرفت. اگر نازی ها برنده جنگ جهانی دوم می شدند، زندگی مردان سفید پوست در این کشورها نیز به پایان می رسید و باید به دیگر نقاط جهان کوچ می کردند.

 

۹- نصب یک آینه غول پیکر خورشیدی در فضا

آدولف هیتلر فکر می کرد که در پایان جنگ جهانی دوم برنده میدان خواهد بود. نازی ها نه تنها برای دوران جنگ برنامه ریزی داشتند بلکه برای یک نظم جدید جهانی پس از پایان جنگ نیز برنامه ریزی دقیقی کرده بودند.

بدون هیچگونه شک و شبهه ای، یکی از برنامه های غریب نازی ها نصب یک آینه غول پیکر در فضا بود که که قطر آن ۱٫۶ کیلومتر بوده و در مدار زمین و بالاتر از ۳۵٫۹۰۰ کیلومتری سطح زمین نصب می شد.

در واقع اگر سقوط رایش سوم کمی دیرتر صورت می گرفت این نقشه نازی ها عملی شده بود. در واقع ایده نازی ها از ساخت این آینه بزرگ چیزی شبیه یک ذره بین بود که نازی ها هنگام عصبانی شدن از هر گروهی می توانستند با کمی کج کردن آن، اشعه خورشید را روی آن جماعت یا شهر متمرکز کرده و آن را بسوزانند.

همچنین نازی ها قرار بود که این آینه غول پیکر را به شکل یک پایگاه فضایی کامل بسازند. آن ها برنامه ریزی کرده بودند که یک تیم انسانی را به طور دائمی در درون این آینه مستقر داشته باشند که از غذا و اکسیژنی که توسط دانه های کدو تولید می شد استفاده می کردند.

امروزه شبهاتی در مورد این که آیا چنین نقشه ای می توانست موفقیت آمیز باشد وجود دارد اما هرمان اوبرث، دانشمند آلمانی که پشت این ایده جاه طلبانه قرار داشت، چنان به این ایده ایمان داشت که حتی پس از پایان جنگ جهانی دوم نیز آمریکایی ها را تشویق کرد این پروژه را تکمیل کنند. اگر او مدت بیشتری زمان در اختیار داشت بدون شک نازی ها آن را به پایان رسانده و جهان در سایه یک آینه غول پیکر در آسمان، سرنوشت متفاوتی می داشت.

 

 

۱۰- بازگرداندن سرزمین آمریکا به سرخپوستان

آدولف هیتلر فکر می کرد که در پایان جنگ جهانی دوم برنده میدان خواهد بود. نازی ها نه تنها برای دوران جنگ برنامه ریزی داشتند بلکه برای یک نظم جدید جهانی پس از پایان جنگ نیز برنامه ریزی دقیقی کرده بودند.

شاید بتوان نازی ها را افرادی باورمند به برتری نژادی سفید پوستان و سابقه مذموم کشتار دیگر گروه های اقلیت دانست اما وقتی که پای بومیان آمریکایی به میان می آید، دیدگاه آن ها به شکل باورنکردنی متفاوت بوده است. آلمان های نازی قول داده بودند زمانی که خاک آمریکا را به تصرف خود دربیاورند آن را به بومیان بازخواهند گرداند.

آن ها بدین منظور با گروهی از بومیان به نام فدراسیون بومیان آمریکا مراوداتی داشته و آن ها را به حمایت از خود ترغیب کرده بودند. بسیاری از آن ها پا را از حمایت فراتر گذاشته و به نازی هایی دو آتشه تبدیل شدند، از جمله شخصی به نام رییس ابر سرخ که نماد صلیب شکسته را در لباس های خود به کار برده، در سخنرانی های خود از یهودیان با عنوان «فرزندان شیطان» یاد کرده و ادعا کرد که یهودیان آمریکا بر امور مربوط به سرخپوستان کنترل دارند.

در واقع رییس ابر سیاه نام مستعار یک حقوقدان اهل پورتلند به نام الوود اَی تونر بود که اصالتی سرخپوستی داشت.

ابر سرخ واقعی در سال ۱۹۰۹ درگذشته و هیچ ارتباطی با هیتلر نداشت. نازی ها نیز از واکنش های بومیان آمریکایی طرفدار خود بسیار خرسند بودند. در واقع نازی ها به طور رسمی ادعا کرده بودند که بومیان امریکایی از نژاد آریایی بوده و با اعزام نیروهای تبلیغی و پروپاگاندایی به آمریکا سعی داشتند آن ها را به قیام علیه دولت وقت ایالات متحده ترغیب نمایند. در مقابل، نازی ها قول داده بودند که خاک ایالات متحده را به بومیان باز خواهند گرداند.

علیرغم اینکه نمی توان در مورد واقعیت نیت و قول نازی ها گمانه زنی کرد اما بسیاری از بومیان این قول را پذیرفته بودند. تاونر ادعا کرده بود که لشکری متشکل از ۷۵۰٫۰۰۰ بومی آمریکایی را آماده دارد که مشتاق جنگیدن برای هیتلر هستند. او قول داده بود به محض ورود سربازان آلمانی به خاک آمریکا، نیروهایش به سربازان هیتلر کمک خواهند کرد که دولت ایالات متحده را نابود سازند.

 

منبع:روزیاتو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − 6 =